کلبه تنهایی من

Divider

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 11294


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

KHODAEI


سیندرلا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 4 تیر 1387
خط فاصله

 

1934 - 1998

سخنان مردی را نقل می کنم که در مراسم تدفین دوستی سخن می گفت

او به تاریخ های حک شده روی سنگ گور اشاره کرد. از تولد... تا مرگ

ابتدا تاریخ تولدش را به خاطرها آورد و از تاریخ بعدی با اشک یاد کرد.

اما گفت آنچه بیش از این دو اهمیت دارد خط فاصله ی میان این دو تاریخ است( 1934 - 1998 )

آن خط فاصله نشان دهنده ی دورانی است که روی زمین زندگی کرده است...

و اکنون تنها کسانی که او را دوست داشتند، می دانند که آن خط کوتاه چقدر می ارزد.

مهم نیست چقدر دارایی داشته باشیم. اتومبیل... خانه... پول نقد...

مهم این است که چطور زندگی کنیم و چقدر دیگران را دوست بداریم

مهم این است که آن خط فاصله را چطور بگذرانیم

پس به این خط طولانی و دشوار فکر کنید... آیا در این مسیر چیزی هست که بخواهید تغییرش دهید؟

چرا که هرگز نمی دانید چه مدت زمان برایتان باقی مانده است تا آن را اصلاح کنید

کاش می توانستیم سرعتمان را کم کنیم تا بفهمیم چه چیزی حقیقی و چه چیزی واقعی است

و سعی کنیم بفهمیم دیگران چه احساسی دارند و دیرتر به خشم بیاییم و بیشتر قدردانی کنیم

اطرافیانمان را دوست بداریم خیلی بیشتر از گذشته. اگر به یکدیگر احترام بگذاریم و به هم بیشتر لبخند بزنیم...

و یادمان باشد که این فاصله بخصوص ممکن است خیلی کوتاه باشد.

در نتیجه، وقتی درباره شما می گویند و اعمال زندگی تان را بازگو می کنند

به نحوه ای که خط فاصله تان را گذرانده اید مباهات خواهید کرد...

                                      برگرفته از سایت « لوزی »

 

+ از دوست عزیزم ستاره تنهایی که این سایت زیبا رو بهم معرفی کرد، بسیار سپاسگذارم.  پیشنهاد می کنم حتما از این سایت بازدید کنید.

 

ادامه مطلب ...

Divider

جمعه 24 خرداد 1387
از خدا جز خدا نخواهید

 

روزی روزگاری خداوند تمامی مخلوقات خود را جمع کرده بود، چون روز قسمت بود و خدا قرار بود هستی را قسمت کند.

خدا به بندگان خود گفت: چیزی از من بخواهید! هر چه باشد به شما خواهم داد... سهمتان را از هستی خواهم داد...

خداوند خیلی بخشنده بود و هر که آمد و هر چه خواست به او داد.

یکی بالی برای پریدن می خواست، دیگری پای دویدن، دیگری باله برای شنا کردن و... یکی جثه ای عظیم خواست، دیگری چشمانی تیزبین و... یکی دریا را انتخاب کرد و دیگری آسمان را و...!

تا نوبت رسید به کرم کوچکی که جلو آمد و به خدا گفت: من چیز زیادی از هستی نمی خواهم، نه چشمانی تیزبین و نه جثه ای بزرگ و نه پایی و نه بالی، نه آسمان و نه دریا. تنها کمی از خودت را می خواهم. آیا کمی از خودت را به من می دهی؟

و خدا کمی نور به او داد. نام این کرم شد کرم شب تاب!

و خدا گفت: آن که با خود نوری دارد بزرگ است، حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی هستی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شود!

و رو کرد به بقیه مخلوقات و گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست!

هزاران سال است که کرم شب تاب روی دامن هستی می تابد. حتی وقتی ستاره ای در آسمان نیست، باز هم کرم شب تاب روشن است و می تابد. کسی نمی داند که این همان نوری است که روزی خداوند به این کرم کوچک بخشیده است!

                                            « مجله ی راه موفقیت »

 

Divider

دوشنبه 6 خرداد 1387
من هیچ کسم!  تو کیستی؟

 

من هیچ کسم ! تو کیستی ؟

تو هم آیا هیچ کسی ؟

پس ما یک جفتیم

به هیچ کس مگو !

مبادا رسوایمان کنند !

چه ملال آور است کسی بودن !

چه شرم آور است همچون غوکان

نام خود را در سراسر بهاران

به منجلابی ستایشگر گفتن !

         « امیلی دیکنسون »

Divider

دوشنبه 6 خرداد 1387
نفت که آمد و رفت...

 

در ضمیر شهر من

که میان سکوت سرو

نشسته است ٬

جانی سوسو نمی زند

الا یک دکل

که سال ها در حصار فنس ها

خمیازه می کشد ،

با لبانی خشک

و

بی رنگی به رخسار...

          «محمد مراد یوسفی نژاد»

 

Divider

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387
تنهایی ها عمیق اند...

 

تنهایی ها عمیق اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

 

حلزون ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.

 

تنهایی ها عمیق اند ، آشیانه کوچکم !

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

و من آنقدر دوستت دارم

که فراموش می کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.

 

                 « شمس لنگرودی »

 

Divider

KHODAEI